جشن بای بای پوشک
رادوین نازم دردونه مامان همه زندگی ما شدی .
صدای خنده ی رادوین من احسان رو روز به روز جوون تر و شاد تر میکنه .
تن صدای بچه گانه و زیباش و خنده ی ازته قلبش . همه همه برای من زندگی هست
حساسیتش قهر کردنش ٬ آشتی کردنش ٬ بازی کردنش ٬ رابطه متفاوت پیدا کردنش در برخورد با گروهای سنی و جنسیت های مختلف
پسرم به سنی رسیده که حضورش باعث میشه بیش از بیش فکر کنم
عاشق کشف اطلاعات در رفتارهای پسرم هستم و پیدا کردن هزاران رموزی که در هیچ کتابی نوشته نشده و منحصر به فرد هست . عاشق به دست آوردن احساساتش هستم
نازنین پسرم با من حرف میزنه . میگه چی میخواد . بد و خوب رو تشخیص میده .دست راست و چپ رو میشناسه . خوب گوش میده .مطابق سنش لجبازی میکنه . گاهی اوقات که خسته میشه کمی کلافه میکنه .
ربیت نهال زندگیمون از همین الان ریشه میگیره . الان که کاملا میفهمه . خواسته های عاقلانه ی پدر و مادر فهمیده باعث میشه حس شخصیت رو درش بالا ببریم . خوب حرف زدن . سلام کردن . پاسخ دادن .غذا خوردن و گفتن تشکر و ابراز عشق از ابزار این حس هست. میتونم بگم که سخت ترین کار زندگی هست . گاهی اوقات که خودم حوشله ندارم و حالم خوش نیست و رادوین همش سوال میپرسه یا اینکه لجبازی میکنه .... واقعا اون لحظه نمیدونم چی کنم
چهارشنبه شب یه مهمونی کوچیک گرفتیم و دوستان اومدن خونمون . و برای رادوین جشن بای بای پوشکش رو گرفتم چون از قبل برنامه ریزی نکرده بودم برای جشن همه چیز اتفاقی شد


با کمک هم بادکنکها رو به سقف چسبوندیم و برام چسب جدا میکرد و میداد میگفت اورین نومینا جون بچسب باچچونک ها رو



پشت صحنه

تا 4 صبح همه دور هم بودیم ولی رادوین من ساعت 12 خوابید .


رادوین روز مادر برای مامان رفعت دسته گل میبره
و همگی ناهار رفتیم جاده الموت


اراد جونم عزیز عمه

تو را به نگهبانی باغ دلم گماشته ام
بپذیر پسرم
بپذیر نفسم
وگرنه باغ پاییزی دلم در تکرار ثانیه ها جان خواهد داد


جشن بای بای پوشک 










